110 Cities
Choose Language
صنعا، یمن

امیدی که هرگز پایان نمی یابد

امید ابدی فراتر از رنج
“خدای امید، شما را در حالی که به او توکل می‌کنید، از شادی و آرامش کامل پر سازد تا به قدرت روح‌القدس، سرشار از امید شوید.” رومیان ۱۵:۱۳

دعا برای

خانواده‌های آسیب‌دیده از جنگ و مشکلات
داستان امروز:
احمد امید پیدا می‌کند
پسری داستان‌های کتاب مقدس را در شهری جنگ‌زده می‌شنود و امیدی پایدار را کشف می‌کند.
افکار جاستین
امید از جنگ، ترس یا گرسنگی قوی‌تر است. عیسی امیدی جاودانه می‌دهد. حتی در سخت‌ترین مکان‌ها، او نور می‌آورد. برای کودکان یمن دعا کنید تا شادی و آرامش را در او بیابند. از خدا بخواهید که شما را به کسی تبدیل کند که هر جا می‌رود، امید می‌درخشد.
دعا کنیم...
برای شروع چند دعا تقدیمتان می‌کنم...
  1. خدای من، خانواده‌های رنج‌دیده در صنعا، یمن را با امید پایدار پر کن.
  2. پروردگارا، به کودکانی مانند احمد کمک کن تا در میان سختی‌ها آرامش پیدا کنند.
  3. روح القدس، به مؤمنان جوان، مهربانی عطا فرما و دوستان رنجیده خاطر را دلگرم کن.
  4. پروردگار عیسی، از فیلم عیسی برای آشکار کردن عشق خود به روشنی استفاده کن.
آواز بخوانید، برقصید - ستایش کنید!
عیسی در صبح
آهنگ تم ما:
سرود امروز با شادی، صبح، ظهر و شب، عیسی را به خاطر عشق بی‌پایانش ستایش می‌کند.
© لایف کیدز / لایف.چرچ
قهرمانان 2BC!
چند دقیقه‌ای را در سکوت و آرامش بگذرانید! به این ۳ موضوع فکر کنید و در مورد آنچه فکر می‌کنید خدا به شما می‌گوید دعا کنید.

۱. شنوایی
از خدا بپرسید: “امروز چه کسی در اطراف من به تشویق و امید نیاز دارد؟”

۲. دانستن
من به واسطه روح القدس سرشار از امید هستم. – رومیان ۱۵:۱۳

۳. اشتراک‌گذاری
برای کسی که احساس غم یا ناامیدی می‌کند، یادداشت بنویسید، پیام بفرستید یا با کلمات دلگرم‌کننده صحبت کنید.

احمد امید پیدا می‌کند

(صنعا، یمن)

صنعا شهری با ساختمان‌های قدیمی زیبا با پنجره‌های طرح‌دار و کوه‌هایی در دوردست است. خانواده‌ها در آنجا عمیقاً فرزندان خود را دوست دارند. بسیاری از مردم تمام تلاش خود را می‌کنند تا روز به روز زندگی کنند، حتی زمانی که زندگی دشوار است.

پسری یازده ساله به نام احمد بود. او با مادر، پدر و خواهر کوچکش زندگی می‌کرد. احمد مهربان و با ملاحظه بود، اما گاهی اوقات در درونش احساس خستگی می‌کرد.

بعضی روزها، مدرسه تعطیل می‌شد. بعضی روزها، غذا ساده‌تر از قبل بود. بعضی روزها، بزرگترها با نگرانی صحبت می‌کردند.

احمد می‌خواست به خانواده‌اش کمک کند، اما نمی‌دانست چگونه.

یک روز بعدازظهر، عموی احمد به دیدنش آمد. عمویش یک کیسه کوچک نان و خرما آورد. او چیز دیگری هم آورد - یک کتاب کوچک که با دقت پیچیده شده بود.

احمد تماشا می‌کرد که عمویش کتاب را به پدر احمد داد و زمزمه کرد: “اینها داستان‌هایی از انجیل هستند... از کتاب مقدس.”

پدر احمد به اطراف نگاه کرد، سپس به آرامی سر تکان داد و کتاب را با خیال راحت پنهان کرد.

آن شب، وقتی بچه‌ها قرار بود بخوابند، احمد صدای صحبت آرام پدر و مادرش را شنید. سپس چیزی شنید که قبلاً هرگز در خانه‌اش نشنیده بود:

یک داستان کتاب مقدس.

احمد آرام نشست و از پشت پرده گوش داد.

داستان درباره عیسی بود. درباره طوفان بود. درباره صلح بود. درباره امید بود.

احمد از شنیدن حرف‌هایش سیر نمی‌شد.

بعد از اینکه پدرش خواندن را تمام کرد، مادرش زمزمه کرد: “عیسی رنج را درک می‌کند. او نزدیک دلشکستگان است.”

قلب احمد گرم و عجیب بود، انگار شمعی کوچک در درونش روشن شده بود.

روز بعد، احمد از پدرش پرسید: “می‌توانی بیشتر بخوانی؟”

پدرش مکثی کرد، سپس سر تکان داد. “بله.”

هر چند روز یکبار، آنها داستان دیگری می‌خواندند. عیسی مردم را شفا می‌داد. عیسی به جمعیت غذا می‌داد. عیسی از کودکان استقبال می‌کرد. عیسی بر روی صلیب می‌مرد و دوباره زنده می‌شد.

احمد شگفت‌زده شد.

“احمد پرسید: ”چرا عیسی چنین کاری کرد؟».

پدرش به آرامی پاسخ داد: “چون او ما را دوست دارد. او ما را می‌بخشد. او به ما زندگی می‌بخشد.”

احمد شروع به خواندن نوع جدیدی از دعا کرد - نه طولانی، نه پیچیده.

“خدایا... لطفاً به خانواده‌ام کمک کن. لطفاً به ما امید بده.”

و کم کم، احمد در درون خود احساس قدرت بیشتری کرد.

نه به این خاطر که همه چیز در بیرون به سرعت تغییر کرد، بلکه به این دلیل که امید در درون او رشد کرد.

یک روز در مدرسه، احمد متوجه پسری شد که تنها نشسته بود. پسرک همزمان غمگین و عصبانی به نظر می‌رسید. بعضی از بچه‌ها از او دوری می‌کردند.

احمد به یاد آورد که عیسی چگونه از افراد تنها و رنج‌دیده استقبال می‌کرد.

بنابراین احمد کنارش نشست و نیمی از خوراکی‌اش را به او تعارف کرد.

پسر به او خیره شد. “چرا اینقدر مهربان هستی؟”

احمد شانه‌ای بالا انداخت. “چون... فکر می‌کنم خدا می‌خواهد که ما اهمیت بدهیم.”

با گذشت زمان، احمد شروع به تشویق دیگران کرد. او به خواهرش در انجام تکالیف مدرسه‌اش کمک می‌کرد. وقتی مادرش خسته به نظر می‌رسید، با مهربانی با او صحبت می‌کرد. او به همراه پدرش برای همسایگانشان دعا می‌کرد.

احمد نکته‌ی مهمی را آموخت:

امید، تظاهر به آسان بودن زندگی نیست.

امید یعنی اعتماد به عیسی، حتی در سخت‌ترین لحظات زندگی.

و خدای امید می‌تواند ما را از شادی و آرامش لبریز کند - بنابراین ما با قدرت روح‌القدس سرشار از امید می‌شویم.

رنگ کن و بگو!

دانلود کتاب رنگ‌آمیزی

احمد رنگ‌آمیزی شده به همراه پدرش روی یک حصیر بافته شده در فضای باز نشسته است. آنها در کنار گیاهان و دیوار باغ با هم کتاب می‌خوانند. در پس‌زمینه، ساختمان‌های سنتی بلند با پنجره‌های طرح‌دار در مقابل تپه‌های دوردست قد برافراشته‌اند و زندگی شهری تاریخی در صنعا را نشان می‌دهند.

همانطور که رنگ‌آمیزی می‌کنید و کلمات جدید یاد می‌گیرید، برای کودکان یمن دعا کنید تا در عیسی مسیح امید پیدا کنند.

معرفی زبان
زبان امروز دوباره عربی است! این کلمات را هنگام دعا برای یمن تمرین کنید.

کلمه ۱
امید = رجاء (رجا)
صدایی شبیه = rah-JAH

کلمه ۲
شادی = فرح (فره)
صدایی شبیه = FAH-rah

کلمه ۳
زندگی = حیاة (حیات)
شبیه به این تلفظ می‌شود = hah-YAHT

بعد
crossmenuchevron-downarrow-up
fa_IRPersian
linkedin facebook pinterest youtube rss twitter instagram facebook-blank rss-blank linkedin-blank pinterest youtube twitter instagram