110 Cities
Choose Language
روز پنجم / ۱۳ مارس
بازگشت به راهنمای دعا
دبی، امارات متحده عربی

شجاعت در به اشتراک گذاشتن عیسی

شجاعت در صحبت کردن درباره عیسی
“حال، ای خداوند، به تهدیدهای ایشان نظر کن و بندگانت را توفیق ده تا کلام تو را با شهامت کامل بیان کنند.” اعمال رسولان ۴:۲۹

دعا برای

مسیحیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند، با شجاعت به عیسی خدمت می‌کنند
داستان امروز:
لیلا ایمانش را به اشتراک می‌گذارد
زنی شجاعانه درباره عیسی در دبی صحبت می‌کند و بچه‌ها شروع به پرسیدن سوال می‌کنند.
افکار جاستین
شجاع بودن به معنای فریاد زدن نیست. بلکه به معنای اعتماد به خدا هنگام صحبت در مورد عیسی است. گاهی اوقات شجاعت به سادگی گفتن به یک دوست است که چه اعتقادی دارید. برای کودکان و خانواده‌های دبی دعا کنید که باید در پیروی از مسیح خردمند و محتاط باشند.
دعا کنیم...
برای شروع چند دعا تقدیمتان می‌کنم...
  1. روح القدس، به مؤمنان در دبی خرد و شجاعت عطا فرما تا عیسی را به دیگران معرفی کنند.
  2. پروردگار عیسی، به کودکانی مانند لیلا کمک کن تا عشق تو را از طریق مهربانی و ملایمت بدرخشانند.
  3. خدای من، دوستی‌های امن را در جایی که گفتگوهای ایمانی به طور طبیعی رشد می‌کنند، برقرار کن.
  4. پروردگارا، مسیحیان مهاجر را که با شجاعت و خردمندی زندگی می‌کنند، محافظت و هدایت فرما.
آواز بخوانید، برقصید - ستایش کنید!
یک طرفه
آهنگ تم ما:
آهنگ امروز اعلام می‌کند که عیسی راه، حقیقت و حیات برای هر مؤمنی است.
© انتشارات موسیقی هیلسانگ
قهرمانان 2BC!
چند دقیقه‌ای را در سکوت و آرامش بگذرانید! به این ۳ موضوع فکر کنید و در مورد آنچه فکر می‌کنید خدا به شما می‌گوید دعا کنید.

۱. شنوایی
از روح القدس بپرسید: “چه زمانی باید درباره تو صحبت کنم و چه زمانی باید صرفاً عشق تو را نشان دهم؟”

۲. دانستن
من از روح القدس قدرت یافته‌ام. – دوم تیموتائوس ۱:۷

۳. اشتراک‌گذاری
به یکی از دوستان مورد اعتمادتان بگویید که چرا عیسی برای شما مهم است، یا او را به کلیسا، گروه‌های جوانان یا یک رویداد مسیحی دعوت کنید.

لیلا ایمانش را به اشتراک می‌گذارد

(دبی، امارات متحده عربی)

دبی شهری با آسمان‌خراش‌های بلند، چراغ‌های درخشان و جاده‌های شلوغ است. مردم از ملیت‌های مختلف در آنجا زندگی می‌کنند. می‌توانید زبان‌های مختلف زیادی را در مراکز خرید و مترو بشنوید. برخی از خانواده‌ها نسل‌هاست که در آنجا زندگی می‌کنند و بسیاری دیگر برای کار به آنجا نقل مکان کرده‌اند.

لیلای ده ساله در یک آپارتمان بلند زندگی می‌کرد. پدرش ساعت‌های طولانی کار می‌کرد و مادرش از لیلا و برادر کوچکش مراقبت می‌کرد. لیلا با بچه‌هایی از فرهنگ‌های مختلف به مدرسه می‌رفت. کلاس او مثل یک دنیای کوچک بود.

خانواده لیلا از کشور دیگری آمده بودند. آنها عیسی را دوست داشتند و با شجاعت از او پیروی کردند.

اما در دبی، والدین لیلا به او یاد دادند که عاقل هم باشد.

“مادرش گفت: ”همه را دوست داشته باش و مراقب باش. برای زمان‌بندی خدا دعا کن.“

یکی از افراد مورد علاقه لیلا، خاله ایمن بود. خاله ایمن یک کارگر مهاجر بود که به خانواده‌های زیادی کمک می‌کرد. او خونگرم، شاد و همیشه آماده خدمت بود.

یک بعد از ظهر، مادر لیلا، عمه ایمن را برای چای دعوت کرد. در حالی که کتری می‌جوشید، لیلا از درگاه به صحبت‌های بزرگترها گوش می‌داد.

خاله ایمن درباره زنی در محل کارش که مدام سوال می‌پرسید، صحبت کرد.

“خاله ایمن گفت: ”او زندگی مرا زیر نظر دارد. او می‌بیند که عیسی چگونه مرا تغییر می‌دهد. او می‌پرسد که چرا می‌بخشم، چرا غیبت نمی‌کنم، چرا امیدم را حفظ می‌کنم.“
لیلا سرش را نزدیک‌تر آورد.

“مادر لیلا پرسید: ”و تو چه می‌گویی؟».

عمه ایمن لبخند زد. “من با ملایمت از عیسی برایش می‌گویم. به او می‌گویم که او مرا بخشید. به او می‌گویم که او به من آرامش می‌دهد. به او می‌گویم که من به او تعلق دارم.”

قلب لیلا تندتر زد. صدایش شجاعانه به نظر می‌رسید.

آن شب، لیلا از مادرش پرسید: “آیا صحبت کردن در مورد عیسی ترسناک است؟”

مادرش لحظه‌ای فکر کرد. “گاهی اوقات. اما عشق از نگرانی قوی‌تر است. و عیسی به ما کمک می‌کند.”

روز بعد در مدرسه، لیلا متوجه دختری به نام نور شد که تنها در زمین بازی نشسته بود. نور هم از کشور دیگری آمده بود و هنوز کسی را نمی‌شناخت. بعضی از بچه‌ها از او دوری می‌کردند چون “تازه‌کار” بود.”

لیلا حرف‌های عمه ایمن را به یاد آورد: مردم مراقب زندگی تو هستند.

بنابراین لیلا به سمت نور رفت و گفت: “می‌خوای بازی کنیم؟”

نور متعجب به نظر می‌رسید. سپس سرش را تکان داد.

آنها یک بازی ساده انجام دادند و نور برای اولین بار لبخند زد.

بعداً، نور پرسید: “چرا پیش من آمدی؟”

لیلا مکثی کرد، سپس صادقانه پاسخ داد: “چون عیسی عاشق افرادی است که احساس تنهایی می‌کنند.”

نور پلک زد. “عیسی؟”

لیلا سر تکان داد. “او ناجی من است. او به من کمک می‌کند مهربان باشم.”

نور بحثی نکرد. او فقط گوش داد.

آن شب، لیلا ماجرا را برای خاله ایمن تعریف کرد. خاله ایمن پوزخندی زد و گفت: “همین! شجاعت همیشه به معنای حرف‌های بزرگ زدن نیست. گاهی اوقات شجاعت یک انتخاب مهربانانه است.”

در طول هفته‌های بعد، لیلا مدام برای نور دعا می‌کرد. او را دعوت می‌کرد تا سر ناهار با هم بنشینند. او را در بازی‌ها شرکت می‌داد. چیزهای کوچک را با هم به اشتراک می‌گذاشت - نه اینکه آنها را تحت فشار قرار دهد، فقط محبت می‌کرد.

و نور شروع به پرسیدن سوالات بیشتر کرد.

“یک روز نور پرسید: ”می‌توانی داستانی درباره عیسی برایم تعریف کنی؟».

لیلا لبخند زد. “بله.”

او برای نور از استقبال عیسی از کودکان گفت. از چوپانی که به دنبال گوسفند گمشده می‌گردد گفت. از بخشش برایش گفت.

لیلا احساس نمی‌کرد که یک واعظ بزرگسال است. او فقط احساس می‌کرد که دختری است که نور می‌تاباند.

و او چیز مهمی را فهمید:

خدا می‌تواند از کودکان برای به اشتراک گذاشتن عیسی استفاده کند - با شجاعت و مهربانی.

رنگ کن و بگو!

دانلود کتاب رنگ‌آمیزی

لیلا را رنگ‌آمیزی کنید که به همراه خانواده‌اش در یک پارک سرسبز شهر نشسته است. درختان نخل، مردمی که در حال قدم زدن هستند و فضای باز و پوشیده از چمن آنها را احاطه کرده است. در پس‌زمینه، آسمان‌خراش‌های بلند مدرن و یک خط قطار شیک در بالای خط افق قد علم کرده‌اند و زندگی روزمره در دبی را نشان می‌دهند.

همانطور که رنگ‌آمیزی می‌کنید و کلمات جدید یاد می‌گیرید، برای مردم دبی دعا کنید تا خبر خوش درباره عیسی را بشنوند.

معرفی زبان
زبان امروز دوباره عربی است. هنگام دعا برای دبی، این کلمات را تمرین کنید.

کلمه ۱
شجاعت شجاع = شجاعة
صدایی شبیه = sha-JAH-ah

کلمه ۲
مهربانی = لطف (لطف)
صدایی شبیه = LOOT-f

کلمه ۳
ایمان = ایمان
صدایی شبیه = EE-mahn

crossmenuchevron-downarrow-up
fa_IRPersian
linkedin facebook pinterest youtube rss twitter instagram facebook-blank rss-blank linkedin-blank pinterest youtube twitter instagram