110 Cities
Choose Language
روز 06
۱۵ فوریه ۲۰۲۶

شجاعت

خدا می‌تواند از من برای به اشتراک گذاشتن عشقش استفاده کند
نگذار کسی تو را به خاطر جوانی‌ات حقیر بشمارد، بلکه در گفتار و کردار، در محبت، در ایمان و در پاکی، برای مؤمنان نمونه باش. - اول تیموتائوس ۴:۱۲
تمرکز امروز بر کشور/شهر...
میانمار - یانگون

دعا برای

مردم بامار، راخین و مون
بچه‌های بامار، راخین و مون با تربیت بودایی بزرگ می‌شوند و مسیحیان کمی هستند که درباره عیسی به آنها بگویند.

دعا کنیم...

برای شروع چند دعا تقدیمتان می‌کنم...

  • ای روح القدس، کمکم کن شجاع باشم و امروز از عیسی پیروی کنم.
  • ای عیسی، فرزندان بامار، راخین و مان را تقویت کن تا همین امروز از تو پیروی کنند.
  • خدای پدر، از کارکنان کلیسا که به کودکان و خانواده‌ها کمک می‌کنند تا شجاعانه از عیسی پیروی کنند، محافظت کن.
  • لطفاً قوم خود را از آتش روح القدس پر کنید تا انجیل را در سراسر کشور میانمار به اشتراک بگذارند!

اطلاعات بیشتر در مورد دعا:
۱۱۰ شهر – یانگون

جاستینز
افکار

خدا عاشق این است که از کودکان برای نشان دادن عشقش استفاده کند. کتاب مقدس می‌گوید: “نگذار کسی به خاطر جوانی‌ات به تو نگاه تحقیرآمیزی کند.” شجاع بودن می‌تواند به معنای دعا کردن با صدای بلند، مهربان بودن با یک قلدر یا صحبت کردن درباره عیسی باشد. روح خدا به شما کمک می‌کند تا بدرخشید، حتی زمانی که احساس ترس می‌کنید.

قهرمانان 2BC!

چند دقیقه‌ای را در سکوت و آرامش بگذرانید! به این ۳ موضوع فکر کنید و در مورد آنچه فکر می‌کنید خدا به شما می‌گوید دعا کنید.

شنیدن - از جانب خدا
از خدا بپرسید که امروز می‌خواهد در چه زمینه‌هایی شجاع باشید.

دانستن - چرا من خاص هستم
خدا می‌تواند از من استفاده کند؛ روح او به من قدرت می‌دهد تا بدرخشم. - اول تیموتائوس ۴:۱۲

به اشتراک گذاری - عشق الهی
امروز یک داستان یا دعای عیسی را با یکی از دوستانتان به اشتراک بگذارید.

داستان آونگ:

در مزارع طلایی برنج در حومه ماندالای، جایی که بتکده‌های باستانی آسمان مه‌آلود را می‌شکافند و ارابه‌های گاو نر در امتداد مسیرهای خاکی قرمز که با باغ‌های فوفل احاطه شده‌اند، غرش می‌کنند، آنگ ۱۰ ساله با اولین بانگ خروس و ماغ گاومیش‌های آبی در دوردست از خواب پرید.

خانواده او که کشاورزان برنج با چهره‌های آفتاب‌سوخته و دست‌های پینه بسته هستند، از خانه ساده بامبویی خود که در برابر سیل‌های موسمی مقاوم است، برای صبحانه دور آتش هیزمی جمع شدند.

مامان سوپ رشته موهینگا که بخار می‌کرد را با ملاقه در کاسه‌ها ریخت، معطر به علف لیمو، سیر و خمیر ماهی، به همراه کوفته‌های برنجی چسبناک، انبه‌های تازه ورقه شده از درخت حیاط خلوت و چای شیرین دم کرده از برگ‌های نخل.

آنگ به سرعت سارافون چهارخانه رنگارنگ خود را که به طور مرتب از کمر پیچیده شده بود، با یک تی‌شرت رنگ و رو رفته پوشید و کیف مدرسه‌ای بافته‌شده‌اش را روی شانه‌اش انداخت.

پابرهنه، از پله‌های جیرجیر بامبو پایین دوید، برای خواهر کوچکش که با عروسک دست‌ساز ساخته شده از پوست ذرت بازی می‌کرد دست تکان داد و خداحافظی کرد، و به جمع بچه‌های روستا پیوست که زیر شاخه‌های نخل لرزان و خوشه‌های گل کاغذی بنفش به مدرسه می‌رفتند.

صبح‌ها پر از درس در کلاس کاهگلی بود: رسم الفبای روان برمه‌ای روی تخته سنگ با گچ، حل مسائل ریاضی پایه مانند جمع کردن محصولات برداشت شده، حفظ جدول ضرب و تمرین عبارات انگلیسی از یک کتاب درسی پاره پاره.

یک شب پرجنب‌وجوش، درست در بحبوحه بازی‌شان، آنگ مکثی کرد و با نگاهی چپ به سمت ساحل رودخانه نگاه کرد. در آنجا، گروهی از بزرگسالان از روستاهای اطراف، با پیراهن‌های سفید ترد و شلوارهای بلند تازه، که از لباس‌هایشان آب می‌چکید، به آرامی از آب‌های درخشان رودخانه بیرون می‌آمدند و تازه به عیسی مسیح ایمان آورده بودند. دست‌هایشان را بالا برده بودند، سرودهای صمیمانه ستایش می‌خواندند، چهره‌هایشان با لبخندهای درخشان و اشک‌های شادی می‌درخشید و یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، در حالی که روستاییان با حیرت آرام نظاره‌گر بودند.

این منظره کنجکاوی عمیقی را در قلب جوان آنگ برانگیخت، بنابراین او به سمت آنها دوید تا ببیند چه اتفاقی دارد می‌افتد. آنها عشق عیسی را با او در میان گذاشتند و او شروع به ملاقات با آنها کرد تا درباره عیسی و تمام کارهایی که برای آنها انجام داده بود، بیشتر بشنود.

با گذشت زمان، او رابطه شخصی خود را با عیسی آغاز کرد و عشق و مهربانی او را با دوستانش در مدرسه به اشتراک گذاشت. او برای آنها دعا می‌کرد تا عشق عیسی را همانطور که او شناخته بود، بشناسند.

روز معمولی او بدون تغییر ریتم خود ادامه داشت، صبحانه‌های موهینگا را با خانواده به اشتراک می‌گذاشت، کیک‌های چینلون را با دوستان زیر نخل‌ها می‌خورد، گاومیش‌ها در مزارع سبز بی‌پایان شخم می‌زدند، و بازی‌های غروب آفتاب در کنار انجیر هندی، اما اکنون با شگفتی پنهانی در مورد این عیسی که شادی‌اش مانند سنگ‌هایی که در ایراوادی می‌لغزند، به بیرون موج می‌زد، آمیخته شده بود.

آواز بخوان، برقص - ستایش کن!

من متعلق به عیسی هستم!
آهنگ تم ما:
آهنگ امروز به شما کمک می‌کند تا در پیروی از عیسی شجاع و مطمئن باشید!
© ستایش کودکان / مالک کانال

رنگ کن و بگو!

آنگِ رنگ‌پریده در روستایی با مزارع، درختان و خانه‌های پشت سرش ایستاده است.

زبان امروز برمه ای است. سلام کردن و تشکر کردن را تمرین کنید.

همانطور که رنگ‌آمیزی می‌کنید و کلمات جدید یاد می‌گیرید، برای کودکان میانمار که هنوز عیسی را نمی‌شناسند دعا کنید.

کمی زبان برمه‌ای یاد بگیرید

سلام: Mingalaba (ming-gah-LAH-bah) - تکان دهید و لبخند بزنید!
متشکرم: جِزو (jeh-ZOO) – سریع و شاد.
آب: یِه (ye) – مثل “آره”.
بخورید: زا (za) – صدای خوشمزه.
کودک: یِه (ye) – مثل آب، آسان!
خوب: Kaung (kowng) - مانند "گاو" + "ng".“

قبلی
بعد
crossmenuchevron-downarrow-uparrow-left
fa_IRPersian
linkedin facebook pinterest youtube rss twitter instagram facebook-blank rss-blank linkedin-blank pinterest youtube twitter instagram