
برای شروع چند دعا تقدیمتان میکنم...
اطلاعات بیشتر در مورد دعا:
پخش دعا - بودیسم


چند دقیقهای را در سکوت و آرامش بگذرانید! به این ۳ موضوع فکر کنید و در مورد آنچه فکر میکنید خدا به شما میگوید دعا کنید.
شنیدن - از جانب خدا
از عیسی بپرسید که امروز میخواهد چه چیزی را ببخشد یا تغییر دهد.
دانستن - چرا من خاص هستم
در مسیح، من بخشیده شده، جدید و برای همیشه کاملاً دوست داشته شدهام.
- دوم قرنتیان ۵:۱۷
به اشتراک گذاری - عشق الهی
امروز کسی را ببخش و به او بگو که عیسی به تو شروعی دوباره میدهد.
در نور مه آلود صبحگاهی سرینگر، جایی که دریاچه دال مانند آینهای نقرهای میدرخشید و خانههای قایقی به آرامی در ساحل تکان میخوردند، لامو ۹ ساله روز خود را با خانوادهاش، بخشی از یک جامعه کوچک بودایی در میان بازارهای شناور، آغاز کرد. آنها در خانهای چوبی در لبه آب زندگی میکردند که توسط درختان چنار احاطه شده بود و برگهای قرمز مانند کاغذ رنگی میریختند.
لهامو با روتی گرم و چای قهوهای مامان که با زعفران و هل معطر شده بود از خواب بیدار شد، سپس لباس خواب ساده خرمایی رنگش را روی شلوار راحتی پوشید و موهای بافته شده تیرهاش را با روبانهای رنگارنگ بست.
او در حالی که به بابا کمک میکرد تا یک قایق شیکارا را از سیبهای تازه باغشان پر کند، در کانالهای باریک دریاچه پارو میزد و برای همسایههایی که در استوپاهای کنار جاده عود روشن میکردند، دست تکان میداد. مدرسه بعد از آن بود.
مدرسه فقط چند قدم با خانه فاصله داشت، جایی که او ریاضی تمرین میکرد، به زبان اردو مینوشت و در کلاس اخلاق مانتراهای بودایی یاد میگرفت، و در زنگ تفریح با دوستانش که در میان درختان بید دنبال هم میدویدند، کبدی بازی میکرد.
بعدازظهرها پر از کارهای روزمره بود: پوست کندن گردو برای بازار، غذا دادن به بزهای خانگی، و آببازی پابرهنه در آبهای کمعمق دریاچه در حالی که مادربزرگ پشم پشمینه را ریسیده و به نخ تبدیل میکرد و برای بخت و اقبال خوب به بودا دعا میخواند.
همچنان که خورشید پشت قلههای زاباروان پنهان میشد، خانواده برای مراقبه عصرگاهی روی فرشهای رنگارنگ جمع میشدند، چرخهای دعا میچرخاندند و کوفته قلقلیهای بخارپز گوشتابه را زیر نور فانوس با هم میخوردند.
یک بعد از ظهر دلانگیز در مدرسه، در یک حلقهی قصهگویی آرام، یک مهمان مهربان چیز جدیدی را به اشتراک گذاشت: “عیسی پسر خداست که شما را خیلی دوست دارد. او به خاطر اشتباهات شما مرد و دوباره زنده شد و آرامش ابدی را به شما هدیه داد.”
چشمان لامو گشاد شد. این عشق بیپایان با چرخههای کارما متفاوت به نظر میرسید. آن دوست مهربان درباره معجزات، خرد و شفقت عیسی مسیح تعلیم داد، سپس شروع به بیان چیزی کرد که بودیسم نمیآموزد... اینکه عیسی به عنوان پسر یگانه خدا بینظیر است، او ناجی از گناه و تنها راه به سوی خداست (یوحنا ۱۴:۶).
این با آنچه او در کلاس اخلاق آموخته بود، بسیار متفاوت است، کلاسی که به او تلاش شخصی، کارما با بخشش رایگان را آموزش میداد.
او چند سوال پرسید و متوجه شد که میخواهد عیسی بهترین دوستش باشد. از غریبه مهربان پرسید که چگونه میتواند او هم از عیسی پیروی کند.
غریبه مهربان به او نشان داد که چگونه با عیسی صحبت کند و به گناهانش اعتراف کند. او توضیح داد که باید باور کند که عیسی برای آنها مرد و دوباره زنده شد، سپس باید توبه کند (از بتها/اعمال خود برگردد) و دعا کند تا او را به عنوان خداوند بپذیرد.
او دعای سادهای به درگاه عیسی کرد و با پایان یافتن دعایش، شادی از چهرهاش نمایان شد. قبل از اینکه برای آن روز آنجا را ترک کند، آنها با هم کتاب مقدس را خواندند و او قول داد که او را برای شاگردی به مؤمنان متصل کند.
از آن به بعد، او آرامش و شادی زیبایی را احساس کرد که قبلاً هرگز تجربه نکرده بود. لهامو به آرامی شروع به اشتراک گذاشتن آن با دوستان و خانوادهاش کرد و خداوند از او به طرق مختلف در روستایش استفاده کرد تا مژده عیسی را به اشتراک بگذارد.

خانوادهی کالر لامو در خانهشان دور هم نشستهاند، غذا و وقتشان را با هم میگذرانند.
زبان امروز کشمیری است. سعی کنید با استفاده از کلمات نشان داده شده سلام و تشکر کنید.
همانطور که رنگآمیزی میکنید و کلمات جدید یاد میگیرید، برای خانوادههایی در شمال هند که هنوز عیسی را نمیشناسند دعا کنید.
سلام: رازا نابر (ره-زه نه بار) یا اسالم علیکم (آه-صح-لاح-مو آه-لی-کوم، تحت تأثیر اردو).
متشکرم: Mōjēts (moh-JETS) یا Meharbeūnee (meh-har-bay-OO-nee).
قایق: ناو (ناو).
اپل: آلوچه (آه-لو-چای).
صندل: پازول (pah-ZOOL)


۱۱۰ شهر - یک مشارکت جهانی | طراحی سایت توسط رسانه IPC.
110 CITIES - پروژه IPC a US 501(c)(3) No 85-3845307 | اطلاعات بیشتر | سایت توسط: IPC MEDIA