
برای شروع چند دعا تقدیمتان میکنم...
اطلاعات بیشتر در مورد دعا:
پخش دعا - بوتان


چند دقیقهای را در سکوت و آرامش بگذرانید! به این ۳ موضوع فکر کنید و در مورد آنچه فکر میکنید خدا به شما میگوید دعا کنید.
شنیدن - از جانب خدا
از خدا بخواهید که امروز به شیوهای خاص با شما صحبت کند.
دانستن - چرا من خاص هستم
من هرگز تنها نیستم؛ خدا امروز همیشه با من است. - یوشع ۱:۹
به اشتراک گذاری - عشق الهی
امروز مهربانی نشان دهید تا دوستان حضور پرمهر خدا را در نزدیکی خود احساس کنند.
اگرچه به دلیل محدودیتهای دولتی، ما فقط اطلاعات کمی در مورد فرهنگ و گروه مردمی تیمبو داریم، اما در اینجا به بررسی شرایط احتمالی کودکان ساکن بوتان میپردازیم.
تندین هشت ساله بود و در دهکدهای کوچک در میان تپههای سرسبز جنوب بوتان، نه چندان دور از رودخانهای که مانند روبانی نقرهای از میان دره میپیچید، زندگی میکرد.
هر روز صبح، مه کوهها را در بر میگرفت، در حالی که او به مادرش کمک میکرد تا حیاط خاکی و پر از گل و لای را جارو کند و به جوجههای کوچکشان غذا بدهد.
بعد از خوردن سریع یک کاسه برنج و سبزیجات، کیف مدرسه فرسودهاش را روی شانهاش میانداخت و در مسیر باریک به سمت مدرسه روستا قدم میزد.
خانواده او به جامعه دویا تعلق داشتند، یک گروه قومی کوچک که بسیاری از مردم بوتان به سختی نام آن را میدانستند. خانههای آنها ساده بود و زندگیشان با فصلها شکل میگرفت. آنها ذرت و ارزن میکاشتند، به مزارع کوچک رسیدگی میکردند و از دامنههای جنگلی هیزم جمع میکردند.
وقتی مدرسه تعطیل میشد، تندین با دوستانش به خانه برمیگشت و در حالی که میخندیدند، از روی نهرها میپریدند و در مسیرها دنبال هم میدویدند.
عصرها اغلب به کمک در مزارع، حمل آب و گوش دادن به داستانهای بزرگان درباره مردمشان و کوههایی که همیشه خانهشان میدانستند، میگذشت.
برخلاف اکثر همسایگانش، والدین تندین پیرو عیسی بودند. آنها سالها پیش انجیل را شنیده بودند، زمانی که یکی از اقوامشان که به خارج از منطقه سفر کرده بود، بازگشت و بیسروصدا درباره مسیح با آنها صحبت کرد.
در روستای آنها، تقریباً همه از مناسک مذهبی سنتی بوتانی پیروی میکردند، به معابد میرفتند و نذورات خود را تقدیم میکردند. به همین دلیل، خانواده تندین معمولاً ایمان خود را ساکت نگه میداشتند.
آنها در خانهشان با هم دعا میکردند، آرام صحبت میکردند تا صدایشان از دیوارهای نازک فراتر نرود، و از روی کتاب مقدس گرانبهایی که به آنها هدیه داده شده بود، میخواندند.
گاهی اوقات، تندین احساس میکرد بین دو دنیا گیر افتاده است. در مدرسه و در جشنوارههای روستا، او در مورد داستانها و آیینهایی که معلمانش مهم میدانستند، آموخت. در خانه، او در مورد عیسی مسیح آموخت. او در مورد بخشش، عشق به دشمنان و امید به زندگی ابدی آموخت.
او عاشق خواندن سرودهای پرستشی ساده برای عیسی قبل از خواب و پرسیدن سوالاتی در مورد معنای پیروی از مسیح در مکانی بود که تقریباً هیچ کس دیگری این کار را نمیکرد.
روزهایی بود که او متوجه تفاوت میشد. بعضی از همسایهها وقتی متوجه شدند خانوادهاش به طور کامل در برخی مراسم مذهبی شرکت نمیکنند، از او فاصله گرفتند.
چند نفر از اقوام زمزمه میکردند که آنها راه و روش اجدادشان را رد میکنند. والدینش محتاط بودند و میخواستند از دردسر جلوگیری کنند، اما در عین حال میخواستند به پسرشان یاد بدهند که از ایمانش شرمنده نباشد.
آنها به او یادآوری کردند که عیسی در روستایشان، در مسیرهای کوهستانی و حتی در کلاس درس که در ردیف مرتب دانشآموزانش مینشست، با آنها بود.
دسترسی به انجیل در منطقهی تاندین محدود بود. هیچ کلیسای قابل مشاهدهای در آن نزدیکی وجود نداشت و هیچ گردهمایی مسیحی علنیای که او بتواند در آن شرکت کند، وجود نداشت. بیشتر آنچه او میدانست از داستانهای والدینش، صفحات فرسودهی کتاب مقدس آنها و بازدیدهای نادر مؤمنانی که از آنجا عبور میکردند و فقط به اندازهای میماندند که آنها را تشویق و دعا کنند، به دست میآمد. وقتی آن بازدیدکنندگان میآمدند، خانه پر از نور میشد.
آنها از برادران و خواهرانی در کشورهای دیگر صحبت میکردند که برای مردم بوتان دعا میکردند تا عیسی را بشناسند، و این فکر، تاندین را در شبهای آرام، زمانی که از خود میپرسید آیا کودکان دیگر نیز مانند او به عیسی ایمان دارند، تسلی میداد.
با این حال، حتی با وجود فشار برای همرنگ شدن با جماعت و فقدان یک جامعه مسیحی آزاد، ایمان تندین به روشهای کوچک و پنهانی رشد کرد. او در مسیر مدرسه دعاهایی را زمزمه میکرد و از خدا میخواست که از خانوادهاش محافظت کند. او برای دوستانش به نام دعا میکرد تا روزی بفهمند که چرا عیسی مسیح برای او اینقدر مهم است.
با نگاه به کوههای بلند، تصور میکرد که خدا میتواند حتی به دورترین روستاها، حتی مردمی که هرگز نام عیسی را نشنیده بودند، برسد. در قلبش امیدوار بود که روزی پیروان عیسی در میان مردم خودش بیشتر شوند تا آنها اینقدر احساس تنهایی نکنند.

تندینِ رنگپریده در روستایی کوهستانی با خانهها و مرغهایی در اطرافش ایستاده است.
زبان امروز بوتانی است. سعی کنید با استفاده از کلمات روی صفحه، سلام و تشکر کنید.
همانطور که رنگآمیزی میکنید و کلمات جدید یاد میگیرید، برای افرادی در بوتان که هنوز عیسی را نمیشناسند دعا کنید.
سلام: Kuzuzangpo (تلفظ کو-زو-زاهنگ-پو)
متشکرم: کادرینچی (تلفظ کاه درین چای)
لطفا: تاشی دلک (به صورت مودبانه یا جولی برای “لطفا” در درخواستها استفاده میشود)
مرغ: فم (به صورت پم تلفظ میشود)
حالت چطوره؟: کوزوزانگپو لا گا را؟ (تلفظ می شود koo-zoo-zahng-po lah gah rah؟)


110 شهر - یک مشارکت جهانی | اطلاعات بیشتر
110 CITIES - پروژه IPC a US 501(c)(3) No 85-3845307 | اطلاعات بیشتر | سایت توسط: IPC MEDIA