
برای شروع چند دعا تقدیمتان میکنم...
عیسی، به من نشان بده چه کسی به عشق تو نیاز دارد و کمکم کن امروز به تو اهمیت بدهم.
پدر، لطفاً به بچههای توکیو مثل هانا کمک کن تا عشق عیسی را در مدرسه به دوستانشان نشان دهند.
خدای پدر، کلیساهای آنلاین را که داستانهای شفابخش را با خانوادههای ژاپنی به اشتراک میگذارند، برکت بده.
ای روح القدس، از فیلمهای مسیحی مانند فیلم عیسی مسیح برای نشان دادن شفقت عیسی به کودکان ژاپنی استفاده کن.
اطلاعات بیشتر در مورد دعا:
۱۱۰ شهر – توکیو


چند دقیقهای را در سکوت و آرامش بگذرانید! به این ۳ موضوع فکر کنید و در مورد آنچه فکر میکنید خدا به شما میگوید دعا کنید.
شنیدن - از جانب خدا
از عیسی بپرسید که امروز چه کسی به دعا یا مهربانی شما نیاز دارد.
دانستن - چرا من خاص هستم
عیسی عمیقاً به من اهمیت میدهد و امروز قلبهای شکسته را التیام میبخشد. - اعمال رسولان ۱۰:۳۸
به اشتراک گذاری - عشق الهی
امروز برای کسی که آسیب دیده دعا کنید و به او کمک یا دلگرمی بدهید.
در نور نئونی منطقه شیبویا توکیو، جایی که آسمانخراشها سر به فلک کشیده بودند و کارمندان مثل مورچه از زیر تابلوهای شکوفههای گیلاس میدویدند، هانای ۷ ساله زندگی پر فراز و نشیبی را با برادر بزرگش کنجی ۹ ساله سپری میکرد.
آپارتمان کوچک آنها مشرف به یک دستگاه فروش خودکار بود که ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته نوشیدنیهای Pocari Sweat و Calpis را سرو میکرد و صبحها با صدای ناقوسهای معبد شینتو محلی که از دوردستها طنینانداز میشد، آغاز میشد.
هانا با جادوی جعبه بنتوی مامان از خواب پرید - رول تخم مرغ تاماگویاکی، توپکهای برنجی اونیگیری به شکل پاندا و آلو ترشی.
پدر قبل از حرکت با قطار، پشت میز نشسته بود و رامن فوری را هورت میکشید. او با تشویق گفت: “Ganbatte!” (تمام تلاشت را بکن!) و ماستهای «konbini» (فروشگاه رفاه) را به آنها داد.
آنها با لباس فرم مدرسهی شیک و رسمی به سرعت میدویدند. هانا یک بلوز ملوانی فوکو با دامن پلیسه پوشیده بود و کنجی یک ژاکت گاکوران پوشیده بود. هر دو کوله پشتیهایی پر از کمیکهای مانگا و پاککنهای کاوایی داشتند. مسیر مدرسه از کافههای گربهای، ماشینهای اسباببازی گاچاپونی که هیولاهای کپسولی بیرون میدادند و همکلاسیهایشان که سر چهارراهها تعظیم میکردند، میگذشت.
کلاس پر از تمرینهای هیراگانا، ریاضی زیر کولر گازی و فوتبال زنگ تفریح در میان توپهای فوتبال دستگاههای فروش خودکار بود.
ناهار مورد علاقهی هانا بود: بنتوها را با هم میخوردیم در حالی که دوستان چوبهای پوکی را با هم عوض میکردند و در مورد ملوان ماه پچ پچ میکردند.
بعدازظهرها به معنای مدرسهی فشرده (جوکو) برای فلشکارتهای کانجی بود، سپس بازیهای آرکید با پنجه برای گرفتن عروسکهای مخملی یا غرفههای عکس پوریکورا که سلفیهای مهر شده روی قلب را چاپ میکردند. هنگام غروب به خانه، آنها رشته فرنگی اودون را هورت میکشیدند و فیلم استودیو گیبلی را از تلویزیون تماشا میکردند.
اما هانا و کنجی خاص بودند. حتی در ژاپن، مسیحی بودن چیزی نیست که خیلیها آشکارا انجام دهند. خانوادهی آنها مخفیانه از عیسی مسیح پیروی میکردند، هدیهای از دوست قدیمی مبلغ مذهبی مادربزرگ.
دین اصلی توکیو شینتو-بودیسم است، با زیارتگاههایی برای ارواح روباه (کیتسونه) و دروازههای توری؛ اکثر همکلاسیها برای طلسمهای اوماموری سال نو علیه بدشانسی به معابد میرفتند. خانواده هانا از این کارها صرف نظر میکردند و سر غذا آرام دعا میکردند و با چاپستیک مکث میکردند: “ممنون، عیسی، برای این غذا.” آنها زیر پتوهای فوتون یک کتاب مقدس جیبی میخواندند و در جشنوارههای ارواح اوبون، زمانی که فانوسها برای اجداد در هوا شناور بودند، زمزمه میکردند: “عیسی مرا دوست دارد”.
یک بعد از ظهر بعد از مدرسه، هانا و کنجی همکلاسیشان یوکی را دیدند که نزدیک دروازه مدرسه با عصا میلنگید و پایش در گچ بود، چون مدتها بود از فوتبال دور مانده بود.
پزشکان گفتند که بهبودی کامل او تا ابد طول میکشد. کنجی در پاسخ زمزمه کرد: “عیسی شفا میدهد!” یوکی جا خورد، اما یوکی ادامه داد: “میتوانم برایت دعا کنم؟” یوکی موافقت کرد و آنها همانجا کنارش روی پیادهرو زانو زدند و در میان نگاههای کنجکاو بچههای رهگذر، دستان یوکی را به آرامی گرفتند.
“هانا با چشمانی درخشان با صدای بلند دعا کرد: ”عیسی عزیز، تو شفادهندهی بزرگی هستی، پای شکستهی یوکی را لمس کن، استخوانها را محکم به هم بچسبان، همانطور که باعث راه رفتن لنگ شدی، کاری کن که زود دوباره بدود و بپرد!“
یوکی در ابتدا لبخند ضعیفی زد، اما وقتی کارشان تمام شد، گرمای آرامشبخشی وجودش را فرا گرفت. چند هفته بعد، یوکی در زنگ تفریح، در حالی که خودش را رها کرده بود و با تمام سرعت میدوید، به سمت آنها دوید و آنها را محکم در آغوش گرفت. او زمزمه کرد: “چطور اینقدر سریع خوب شد؟” کنجی در حالی که لبخند میزد، کتاب عهد جدید جیبی کوچک مادربزرگ را بیرون آورد و هانا با او به اشتراک گذاشت: “عیسی تو را برای همیشه دوست دارد. ما میتوانیم چیزهای بیشتری را با تو به اشتراک بگذاریم. او دوست واقعی ماست!” چشمان یوکی برق زد و از آن به بعد به حلقه مخفی مسیحی آنها پیوست.

هانا و کنجی را با کوله پشتی هایشان و شکوفه های گیلاس صورتی اطرافشان رنگ کنید.
زبان امروز ژاپنی است. گفتن سلام، صبح بخیر و متشکرم را تمرین کنید.
همانطور که رنگآمیزی میکنید و کلمات جدید یاد میگیرید، برای کودکان ژاپنی که هنوز عیسی را نمیشناسند دعا کنید.
سلام: کونیچیوا (تلفظ کن-نی-چی-واه)
متشکرم: آریگاتو (تلفظ ah-ree-gah-toh)
صبح بخیر: اوهایو (به صورت او-ها-یو تلفظ میشود)
کوله پشتی: راندوسرو (تلفظ: rahn-doh-seh-roo)
حالت چطوره؟: اوگنکی دسو کا؟ (تلفظ oh-gen-kee dess kah؟)


110 شهر - یک مشارکت جهانی | اطلاعات بیشتر
110 CITIES - پروژه IPC a US 501(c)(3) No 85-3845307 | اطلاعات بیشتر | سایت توسط: IPC MEDIA